قهرمانان خود سرنوجنت
قهرمانان خود سرنوجنت
قهرمانان خود سرنوجنت
نويسنده: جوزف مک برايد
مترجم: حميدرضا شهبازي
مترجم: حميدرضا شهبازي
تاريخ نگاري توصيفي رابطه نوجنت و فورد به عنوان فيلمنامه نويس و کارگردان
اکراه او از حضور فيلمنامه نويس سر صحنه فيلمبرداري را مي توان به وضوح احساس کرد، همان صحنه اي که بازيگران و ساير عوامل با ارج و قرب به آنجا دعوت مي شوند و من از اين قضيه هيچ سردرنمي آورم.»
نانالي جانسون، فيلمنامه نويسي که ارتباطش با فورد بسيار مشکل دار بود، به طور غيرمنصفانه اي نوجنت را منشي فورد قلمداد مي کرد. اما نوجنت بيش از يک منشي بود. شکي نيست که دوره همکاري نوجنت و فورد، شکوفاترين دوره فيلمسازي فورد بود، فوردي که از او به عنوان بزرگترين کارگردان آمريکا ياد ميشود. زماني که او قصد داشت با استفاده از تجارب کسب کرده در جنگ جهاني دوم، قدرت فيلمسازي خود را در زمينه ساخت فيلمي تاريخي محک بزند، نوجنت با فيلمنامه هايش به مدد او آمد. چينش شخصيتهاي اصلي و فرعي در فيلمنامه هاي نوجنت هميشه بسيار استادانه صورت مي گرفت. اين فيلمنامه ها در برگيرنده نقطه نظرات اجتماعي و جزئيات موثق و جاذبه دار تاريخي است که با تقابلي شکسپيري تراژدي را در برابر کمدي قرار مي دهند.
دوستي و دشمني با فوکس
در آن سال نوجنت مقاله جنجال برانگيزي عليه کمپاني فوکس نوشت: «حذف شخصيت تيرون پاور از داستان الکساندر گراهام بل را بايد تلخترين خيانتي دانست که از سوي کمپانيهاي فوکس و رکسي تياتر در حق اين درام تاريخي صورت گرفته است...» به خاطر اين نوشته کمپانيهاي مذکور آگهي تبليغاتي خود را در مجله تايمز تحريم کردند. اين امر سبب شد تا مجله از مبلغ پنجاه هزار دلاري که براي هر صفحه در سال از اين کمپانيها دريافت مي کرد، محروم شود. اما نوجنت به خاطر اين موضوع هيچ گاه مورد سرزنش مديران تايمز قرار نگرفت. خود او در اين زمينه مي گويد: «هيچ کس به من نمي گفت چه بنويسم و چگونه بنويسم... هيچ گونه بازخواستي در کار نبود.» در نقدي که نوجنت در ژانويه 1940 بر فيلم خوشه هاي خشم (فيلمي از فوکس که توسط فورد کارگرداني شد و فيلمنامه آن اقتباس نانالي جانسون از رمان جان اشتاين بک بود) نوشت، مهارت و زبردستي جانسون را در وفادار ماندن به جوهره داستان ستايش کرد. هنگامي که خود نوجنت فيلمنامه نويس شد، بيش از پيش به بي عدالتي منتقداني که ايده نويسنده را دستمالي شده کارگردان مي دانستند، واقف گشت. چرا که يکي از قويترين صحنه هاي قلعه آپاچي مستقيماً برگرفته از يادداشتي است که نوجنت به فورد داد. در اين صحنه، شيپورچي در شيپور خود مي دمد و لحظاتي بعد، دستش پايين مي آيد. دوربين در حالي که روي اسبي بي سوار قرار دارد، دست بيجان او را در قاب مي گيرد. اين استعاره از هرج و مرج ميدان نبرد، مثالي از مهارت نوجنت در به کارگيري تصاوير است. به همين خاطر است که در يک فيلم مشترک نمي توان ميان سهم نوجنت و فورد افتراق قايل شد، مگر اين که فيلمنامه نوجنت به طور جداگانه خوانده شود. نقد فيلم خوشه هاي خشم در سال 1940 سبب شد تا از سوي داريل اف.زانوک در کمپاني فوکس کاري به او پيشنهاد شود. وقتي خبر اين پيشنهاد منتشر شد، همگان براين باور بودند که فوکس به پيروي از استراتژي قديمي «اگر نمي تواني کسي را از بين ببري، اجيرش کن» به اين کار اقدام کرده است. البته زانوک چنين قصد ماکياوليستي را تکذيب کرد و بعدها با تثبيت موقعيت نوجنت در استوديو حرف و حديثها فروکش کرد. بعد از چهارسال که به عنوان منتقدي سرشناس در مجله نيويورک تايمز قلم مي زد، چهار سال ماندگاري در فوکس بدون اين که نام او حتي در يک عنوان بندي درج شود، براي او بسيار سخت بود.
او وقت خود را به برطرف کردن نواقص فيلمنامه ها اختصاص مي داد و به عنوان يک منتقد داخلي پروژه هاي در حال توليد فوکس را ارزيابي مي کرد. نوجنت درباره خاطرات تلخ خود در فوکس مي گويد: «در فوکس مرا زيرپاي خود مي گذاشتند. اغلب نويسندگان از من همانند يک فرد طاعوني دوري مي کردند.کار به جايي رسيد که ديگر نمي تواستم تحمل کنم. آنان هيچ شانسي براي نوشتن به من نمي دادند و مدام مي گفتند: «مي دانيم که تو منتقد خوبي هستي ولي اين دليل نمي شود که نويسنده خوبي هم باشي.» اما دست از تلاش برنداشتم و يک سال و نيم بعد يک فيلمنامه اريژينال به مبلغ سي وپنچ هزار دلار به فوکس فروختم و اين موقعيت مرا تا بينهايت خوشحال کرد.» نوجنت در همان اوايل شروع کار خود در استوديو به طور پراکنده مقالاتي براي تايمز مي نوشت، اما پس از يک ويراستاري مختصر که براي يکي از داستانهاي ديسني انجام داد، دوباره به صورت تمام وقت به حرفه روزنامه نگاري خود بازگشت و آزادانه مقالاتي درباره سوژه هاي داغ هاليوودي نظير«پست شنبه بعدازظهر»، «زغال سنگ» و «خانه داري نمونه» نوشت.
دردسرهاي «قلعه آپاچي»
فيلمنامه نوجنت در سال 1948 براي قلعه آپاچي پيچيدگي و ساختار يک رمان درجه يک را داشت که براي او دستاوردهاي ارزنده اي را به ارمغان آورد. شالوده اصلي اين فيلمنامه را داستان قتل عام اثر جيمز وارنر بلا تشکيل مي داد. نوجنت و فورد به طور فاحشي نقطه نظرات تاريخي فيلم را تغيير دادند. آنها از آپاچي هاي وحشي چهره هايي احساس برانگيز ساختند و کمي بيشتر از بلا روي داستان افسر سواره نظامي که سربازانش را به کشتن مي دهد، تأکيد کردند. نوجنت از مشارکت با لورنس استالينگز در نوشتن فيلمنامه هاي سه پدر خوانده (1948) و دختري با روبان زرد(1949)به عنوان همکاري بي دردسر ياد مي کرد و از آن رضايت داشت. اما پس از اين که فورد ديالوگ ده صفحه اي را که اين دو نويسنده براي سکانس افتتاحيه سه پدر خوانده نوشته بودند خواند، به آنها دستور داد که آن را تغيير دهند. آنها نيز تغييرات مورد نظر فورد را اعمال کردند، ولي به گفته نوجنت، فورد هيچ گاه آنان را به خاطر شروع پرديالوگي که نوشته بودند نبخشيد. نوجنت مي گويد: «در مراسم اکران نخست فيلم وقتي نوبت به نمايش اسم من و استالينگز در عنوان بندي رسيد، خيلي تعجب کرديم، چرا که اسم ما (البته نه از روي تصادف) روي کفل دو اسب نقش بسته بود که در حال دور شدن از صحنه بودند. فورد با خنده گفت اگر دفعه بعد اشتباه کنيد جاي اسب را بايک فيل عوض خواهم کرد!» فورد دوست داشت ديالوگها کوتاه و شفاف باشند، اما نوجنت علاقه داشت آنها را کش دهد و گاهي اوقات اين ديالوگهاي بلند واقعاً خسته کننده مي شد. در برخي از فيلمنامه ها نظير مرد آرام (1952) فورد تغييرات اندک ولي بجايي اعمال کرد، اما در فيلمنامه Wagon Master(1950)که توسط پسر فورد (پاتريک) درسال 1950 نوشته شد، او قسمتهاي زيادي از فيلمنامه خصوصاً ديالوگهاي آن را حذف کرد. به عقيده ليندسي آندرسون اين فيلم يک اثر پيشرو و قابل تأمل در مجموعه فيلمهاي وسترن به شمار مي رود و يکي از نابترين فيلمهايي بود که فورد تا آن موقع جلو دوربين برده بود، به گفته او فورد داستان را مختصر و مفيد تعريف مي کند و در فيلمنامه ها صحبتهاي اضافي را هرس کرده و فقط چيزهاي ضروري را باقي مي گذارد. اما به گفته نوجنت در فيلم دختري با روبان زرد قضيه قدري پيچيده مي شود. در اين فيلمنامه فورد يکي از صحنه هايي را که از نظر استالينگز و نوجنت صحنه کليدي به شمار مي رود، حذف مي کند. صحنه اي که به شرح مشکلات مأموريت کاپيتان نيتان بريتلز در همان ابتداي اعزام مي پردازد. نوجنت مي گويد: «نوشتن آن صحنه براي ما خيلي سخت و وقتگير بود، چون ديالوگها بايد توضيحي نوشته مي شدند. فورد هم از توضيح و تفسير دل خوشي نداشت. ما به ناچار آن را جمع و جور کرديم و فورد در آخر با اکراه آن صحنه را پذيرفت. اما جالب اين که پس از فيلمبرداري دوباره آن را دور انداخت. من هميشه فکر مي کنم که فيلم چيزي کم دارد. چرا که هيچ کس نمي تواند بفهمد که مشکل بريتلز چه بوده است.»
قهرمانان خودسر
گفت وگو به مثابه شعر
فيلم وسترن جويندگان (1956)گل سرسبد افتخارات حرفه اي نوجنت، فورد و حتي جان وين محسوب مي شود. جويندگان فيلم خارق العاده اي است که حتي روي فيلمسازان برتر امروزي تأثير بسزايي داشته است. مارتين اسکورسيسي درباره فيلمنامه اين فيلم مي گويد: «گفت و گوهاي آن مثل شعر است و به کارگيري کلمات در آن بسيار ماهرانه و باشکوه است، من سالي يک يا دوبار اين فيلم را تماشا مي کنم.»
فيلم جويندگان بخش بزرگي از اعتبار خود را مديون ژرف انديشي نوجنت و قاطعيت او در به محک گذاردن واژه نژادپرستي است؛ موضوعي که بدنه اصلي کار او را تشکيل مي داد. نوجنت که خود فردي دو رگه است (حاصل ازدواج پدر ايرلندي و مادر يهودي) به تضادهايي که به سبب تفرق نژادي در جامعه آمريکا به چشم مي خورد توجهي موشکافانه داشت. اشتغال او به چنين دغدغه هايي علاقه فورد را نيز که ضمناً پيگير اين موضوعات بود، دو چندان مي کرد. يکي از دلايلي که جويندگان را به يکي از فيلمهاي بزرگ آمريکا تبديل کرد، در برداشتن حقايقي پرمايه درباره انفکاک نژادي کشور در دهه هاي ابتدايي قرن بيست و حتي دهه 50 بود. برهه اي از زمان که موضوعات نژادي به غامضترين معضل ملي تبديل شده بود. اين فيلمنامه از رماني اثر آلن له مي اقتباس شده است. نوجنت در آن به طور قابل توجهي شخصيت ايتن ادواردز(آموس ادواردز در کتاب)را سياه جلوه مي دهد. شخصيت ايتن در اين فيلم الگويي بارز از يک آمريکايي کله شق است. الگويي که توسط فورد و وين تمام طول فيلم بسط داده مي شود. ايتن عصباني که از جست وجوي پنج ساله خود براي يافتن برادرزاده اش خسته شده تصميم مي گيرد او را در زماني که به سن بلوغ مي رسد به قتل برساند. چرا که او از کومانچي ها خصوصاً اسکار(هنري براندون).رئيس آنها به شدت نفرت دارد و تحمل نمي کند که برادرزاده اش از سوي آنها مورد سوءاستفاده قرار گيرد. اين موقعيت بحراني درست در هنگام نوشته شدن فيلمنامه و با تبادل نظر نوجنت و فورد پديد آمد. خلق شخصيتي به نام مارتين پاولي (جفري هانتر) نيز حاصل همين همکاري است؛ کسي که يکي از هشت چروکي فيلمنامه است. در فصول جست وجو ، همراه ايتن است و البته حتي شايد بتوان، او را قهرمان اصلي نيز به حساب آورد.
در زمان فيلمبرداري، فورد تغييراتي در فيلمنامه اصلي ايجاد مي کند که اين تغييرات بيشتر در سکانسهاي آغاز و پاياني صورت مي گيرد. دليل اين اعمال تغييرات رسيدن به ايده آل ترين انگيزه اي است که ايتن را با صحراي بي آب و علف روبه رو مي سازد. فيلمنامه با نشان دادن صحنه اي که ايتن و دبي(ناتالي وود) سوار براسب به سوي خانه مي روند، خوش بينانه تمام مي شود. همچنين تغييرات اندکي در گفت و گوي مارتين وايتن که در زير آمده، اعمال مي شود. اين تغيير سبب پديد آمدن يکي از حيرت انگيزترين تحولات بصري در فيلمنامه مي شود. با توجه به خط آخر گفت وگوي ايتن مي توان اشاره زيرکانه و مرموز فيلمنامه را به تغيير فصول، دريافت:
خارجي- پلينز کانتري- نماي نزديک- ايتن و مارتين - بعدازظهر
دوربين، چهره آن دو را مي کاود که باد، سختي راه و سرما از آنها نقابي تراژديک و متعصب ساخته است. مارتين، با گذشت چند ماه انگار چند سال پيرتر شده. بارش برف بر صورتشان نشسته و ريشهاي نتراشيده شان از شبنم يخزده، کمي سفيد به نظر مي رسد.
مارتين(با لحني تلخ): قبول کن که ول معطليم!
ايتن(به آرامي):نه... برگشتن ما چيزي رو عوض نمي کنه... زياد طول نمي کشه... اگه اون زنده باشه، سالم هم هست... اونو براي يه مدتي نگهش مي دارن و ... مثل بچه خودشون بزرگش مي کنن...تا وقتي به سني برسه که...
به سمت اسبش برمي گردد.
مارتين: فکر مي کني هنوز اين شانس رو داريم که دنبالش بگرديم!
ايتن: يه سرخپوست اون قدر دنبال يه چيزي مي ره... تا فکر کنه ديگه کافيه. بعدش دست برمي داره. فرار کردنش هم همين طوره... هيچ وقت نمي تونه بفهمه... سرشو مثل خر مي اندازه پايين و مي ره... ما آخرش پيداش مي کنيم. بهت قول مي دم... پيداش مي کنيم... برام مثل روز روشنه!
تصوير سياه مي شود.
خارجي- خانه جارگينسن و اطراف آن- نماي زاويه باز- هواي گرگ و ميش
فصل بهار است، حدوداً يک سال و نيم بعد...
کار بعدي نوجنت براي فورد ملغمه اي از کارهاي گذشته بود. اين فيلم که بهترين بازيگر جوان سال (1955)نام داشت. اولين کار مشترک نوجنت و فورد براي تلويزيون محسوب مي شد. اين فيلمنامه که از روي داستاني اثر بورنت اقتباس شد، ماجراي يک خبرنگار ورزشي(جان وين) است که تصميم مي گيرد در نوشته هايش از يک بازيگر جوان بيسبال (پاتريک وين) جانبداري کند. فيلم سه قسمتي برآمدن ماه (1958)فيلم مفرحي بود که با همياري اين دو در ايرلند ساخته شد. پس از آن آخرين هورا(1958)روي پرده رفت که اقتباسي بيش از حد احساسي از رمان ادوين اوکانر درباره يک رهبرسياسي ايرلندي- آمريکايي است. فورد از فيلم دو نفر با هم تاختند که فيلمنامه آن درسال 1961 توسط نوجنت از رمان اسيران کومانچي اثر ويل کوک اقتباس شد، تحت عنوان مزخرفترين فيلمي که در بيست سال گذشته ساخته است ، ياد مي کند. آخرين اثر مشترک فورد و نوجنت کمدي رمانتيک جزيره داناوان(1963)طرفداران پرحرارتي داشت. اين فيلم کلکسيوني از تاکتيکهاي فوردي به حساب مي آيد. نوجنت امتياز اين فيلمنامه را با جيمز ادوارد گرانت تقسيم کرد، چرا که گرانت در بازنويسي آخر به کمک نوجنت آمده بود. در اين فيلمنامه نيز به موضوعات نژادپرستانه توجه خاصي صورت گرفت. نوجنت در اتحاديه نويسندگان آمريکا (WGA)عضو فعالي بود. او در سالهاي 1957 و 1958 داراي سمت رياست بخش نمايش بود. پس از پنج سال ابتلا به بيماري قلبي، فرانک اس.نوجنت در دسامبر 1965 به دنبال يک عمل جراحي که بر روي آئورتش انجام شد، درگذشت. در هنگام مرگ او 57 سال داشت. آخرين فيلمي که نام نوجنت را به عنوان فيلمنامه نويس يدک مي کشيد، وسترني با نام حادثه در فانتوم هيل بود که شش ماه پس از مرگ او به نمايش گذاشته شد. اين فيلم آخرين نت از قطعه برجسته زندگي نوجنت بود. گمنامي نسبي او که يک عمر به عنوان فيلمنامه نويس زير سايه آن مشقت کشيد، يک فايده بزرگ داشت، او توانست در آرامش و به دور از دغدغه، توازن قابل توجهي در همکاري با فورد از خود نشان دهد. بهترين آثار عمر اين دو ارمغان همين رابطه سودبخش و خلاق بود. فورد هميشه با غروري ضمني از نوجنت به عنوان شخص مورد علاقه اش ياد مي کرد، اما در نواري که نوه فورد براي نوشتن کتاب زندگي جان فورد(1979)از سخنان او قبل از فوتش ضبط کرده است، اين کارگردان در هنگام ياد کردن از نوجنت او را با بيعدالتي تحقير مي نمايد. هيچ شکي نيست که همکاري نوجنت چقدر در افزايش کيفيت هنري فيلمهاي مشترک آنها مؤثر بود. اما فورد هميشه سعي مي کرد تا موفقيت کارهايش را مديون خودش بداند. اين نمونه اي حزن انگيز از خودپرستي هاليوودي است که حتي کارگردان بزرگي نظير فورد نمي تواند خود را موافق اين جمله نوجنت بداند که «برخي از کارگردانان بهترين رفيق نويسندگان هستند.»
منبع:نشريه فيلم نگار- ش12
/ن
مقالات مرتبط
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}